تبليغاتX
از عشق تا عشق

از عشق تا عشق

عشق و معنای آن

هدیه از تو

از خدا ستاره خواستم
خدا چشم هات را به من داد
بوی یاس و پونه خواستم
عطر موهات رو به من داد
یار عاشقونه خواستم
تو رو داد برای فردام
طلب بهشت رو کردم
هر جا رفتم اونجا بودی
هوس بارون رو داشتم
تو چشمات گریه نشوندی
تو خزون بهار رو خواستم
روی گونه هات گل افتاد
گرمی یه عشق رو خواستم
تو زدی اسمت رو فریاد
هر شب آمدی به خوابم
نمی خواستم بری از یادم
خدا برای هر بهانه ام
هدیه ای از تو فرستاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

پاي مرا بريد

خواستم چشمانم را ببندم تا شوق شان نمايان نگردد .

 

خواستم رويم را برگردانم تا اسير چشمانش نشوم .

 

خواستم تا دلم را پس بگيرم تا هوايش از سرم بيرون رود .

 

خواستم مسيرم را تغيير دهم تا هر روز شاهد پنجره اتاقش نشوم .

 

خواستم بگريم ، تا آرامش بگيرم .

 

خواستم خودم را مشغول كنم ، تا از يادم برود .

 

خواستم اما مگر مي شود ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

انتظار معجزه

من انتظار معجزه دارم ... نمی شود .

هنگان باز دیدن یارم نمی شود .

گفتی دعا کنیمو اجابت کنی ... چرا ؟

آخر چرا ظهور بهارم نمی شود ؟

آه از غروب های جمعه ها

این هفته هم ، طلوع اِورين م نمي شود ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

خلوت عشق

من ره به خلوت عشق ، هرگز نبرده بودم

      پيدا نمي شدي تو ، شايد مرده بودم

من با تو خو گرفتم ، از خنده ات شكفتم

      چشمانت شاعرم كرد تا اين ترانه گفتم

در خلوت سرايم يك باره پر كشيدي

      آن گاه اي پرنده ، بار دگر پريدي

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

دعا كردم كه برگردي

شبي بي حوصله رفتي ، دعا كردم كه برگردي

    خدا را تا سحر آن شب صدا كردم كه برگردي

كنار پيچك خاموش زرد باغچه ماندم

    تمام لحظه هايم را فدا كردم كه برگردي

من از آواز پاييزي شدم دلگير ، مي دانم

    چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه برگردي

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

توبه

قسم خوردم كه اگر بوسه دهي ، توبه كنم

      كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم

بوسه دادي چوبرخواست لب از روي لبم

      توبه كردم كه دگر توبه ي بيجا نكنم .

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

گله دارم

آهای مردم دنیا !

آهای مردم دنیا !

گله دارم .

من از عالم و آدم گله دارم

من از دست خدا هم ، گله دارم .

شما كه حرمت عشق را شكستين

كمر به كشتن عاطفه بستين

شما كه روي دل ، قيمت گذاشتين

شما كه حرمت دل رو نگه نداشتين

گله دارم .

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

دوستت دارم

از استخوان مرغان عاشق ، قلم ساختم و از اشك عاشقان جوهري تهيه كردم و بر روي برگان پاييزي شروع كردم به نوشتن . ناگهان بادي وزيد و تمام نوشته هايم را برد و تنها كلمه اي كه باقي ماند اين بود :

( دوستت دارم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

گفتم : فراموشم مكن

گفتم : تو شيرين مني

        گفتا : تو فرهادي مگر ؟

گفتم : خرابت مي شوم

        گفتا : تو آبادي مگر ؟

گفتم : ندادي دل به من

        گفتا : تو جان دادي مگر ؟

گفتم : زكويت مي روم

        گفتا : تو آزادي مگر ؟

گفتم : فراموشم مكن

        گفتا : تو در يادي مگر ؟

گفتم : بر بادم مده

        گفتا : نه بر بادي مگر ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

بر دروازه ي قلبم

بر دروازه ي قلبم نوشتم : ورود ممنوع !

دلِ پريشان حال آمد . گفتم : نوشته را بخوان . خواند و بازگشت .

اميد با اضطراب آمد . گفتم : نوشته را بخوان . خواند و بازگشت .

آرزو با دلهره آمد . گفتم : نوشته را بخوان . خواند و بازگشت .

عشق خنده كنان آمد . گفتم : نوشته را خواندي ؟

گفت : من سواد ندارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

خنده ي آدم ها

خنده ي آدمها ، هميشه از دلخوشي نيست

گاهي شكستن دلي ، كمتر از آدمكشي نيست

گاهي دل اينقدر تنگ ميشه كه گريه هم كم مياره

جا ميزنه

سر به ديوار ميزنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

اجازه عبور

یک صخره را در نظر بگیرید ! شما با چکش و تیشه و قلم به جانش می افتید و او ذره ای تغییر نمی پذیرد و همچنان سخت و مستحكم پا برجاست ، ولي همين سخره ، با تخم علفي ، كه از درون خودش سعي دارد راهي را بيرون بيابد ، مي شكند . عشق نيز مانند اين علف بايد از درون سخره دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و كوشش نمي توانيد در دل هيچ كس نفوذ كنيد ، مگر اينكه كسي اجازه عبور را به شما بدهد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

تولدی دیگر

عشق آغازی ناتمام

      خورشیدی بی غروب

دریایی بی ساحل

      فریادی بی سکوت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

تولد

امروز سال روز تولد عزیزترینم هستش ولی نمی تونم بهش تبریک بگم

تولدت مبارک اورین م

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط Amo  | 

بی تو مانده ام

به من نگاه کن !

به من که سبزه بوده ام

به من که زرد می شوم .

به من که گرم بوده ام

به من که سرد می شوم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط Amo  |